الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

31

الغدير ( فارسي )

اين مرد ، شاعر ما خاندان ( پيغمبر ) است . سپس قدحى كه در آن سويق ( شربت ) بود آورد و آن را به هم زد و به كميت نوشاند ، و او آشاميد . پس از آن دستور داد سيصد دينار با اسبى سوارى به كميت بدهند ، ديده‌هاى كميت به اشك نشست و گفت : نه ، به خدا سوگند نمىپذيرم كه من شما را به انديشهء دنيادارى ، دوست نمىدارم . « اغانى » جلد 15 صفحهء 123 . و كميت را در پس دادن صله‌هاى بسيار شخصيتهاى گرامى بنى هاشم ، مكرمت و محمدت چندان عظيم است كه ياد وى را جاويد مىسازد ، و هر يك از آنها گواه راستين ، بر صميميت او در ولايت ، نيروى ايمان و پاكى نيّت ، نيكوئى عقيدت ، رسوخ دين ، اباء نفس ، بلندى همّت ، استوارى او در اصل مقدّس علوى و درستى سخنش به امام سجّاد زين العابدين ( ع ) است كه گفت : من شما را از آن جهت مدح گفته‌ام ، كه برايم وسيله اى در پيشگاه پيغمبر خدا باشيد . و روشنگر همهء اين « برجستگيها » صريح گفتار او به امام باقر محمّد بن على ( ع ) است كه گفت : به خدا سوگند من شما را به انديشهء دنياى گذران دوست نمىدارم و از ستايش شما جز پيوند با پيامبر خدا و حقّى كه خداوند بر من واجب فرموده است ، ارادهء ديگرى ندارم و سخن ديگر او به همين امام است كه : هان به خدا سوگند كس نداند ( و آن روز نيايد ) كه من از شما درهم و دينارى بگيرم ، تا خداى گرامى و بزرگى هست كه مرا كفايت كند . و قول ديگر او به هر دو امام صادق ( ع ) است كه گفت : به خدا قسم من شما را به انديشهء دنيادارى دوست نمىدارم و اگر خواستار دنيا بودم به نزد كسى مىرفتم كه آن را به دست داشت امّا من براى آخرت به شما مهر مىورزم و به عبد اللَّه بن حسن بن على ( ع ) گفت : به خدا سوگند قصيده اى دربارهء شما جز براى خدا نسروده‌ام و من در برابر آنچه براى خدا گفته‌ام ، مزد و بهائى نمىگيرم . و به عبد اللَّه جعفر گفت : من از مدح شما ، جز رضاى خدا و رسولش اراده اى نداشته‌ام و پاداش دنيوى از شما نمىخواهم . و به فاطمه دختر امام ( 1 ) سبط گفت :

--> ( 1 ) - پيش ازين گذشت كه مقصود فاطمه دختر امام حسين ( ع ) است .